سفارش تبلیغ
صبا ویژن
[ و از او پرسیدند عدل یا بخشش کدام بهتر است ؟ فرمود : ] عدالت کارها را بدانجا مى‏نهد که باید و بخشش آن را از جایش برون نماید . عدالت تدبیر کننده‏اى است به سود همگان ، و بخشش به سود خاصگان . پس عدل شریفتر و با فضیلت‏تر است . [نهج البلاغه]
 
یادداشت ثابت - دوشنبه 93 شهریور 11 , ساعت 9:58 عصر

خرید شارژ

خرید شارژ


چهارشنبه 101 تیر 1 , ساعت 5:18 عصر

جان جهان یک نفست..

رها شدن در قفست

در پی خلقتی جدید...

جام شراب چو بر دست

ای همه شور این جهان..

به هر ذره تویی نهان

بگشا گره از آن هزار

در پس پرده هم نمان

پرده ز من نور تویی

خسته منم ..شور تویی

بسته چو من دیده خویش

داد  زنم کور تویی

چو از منی به من خطاست

چو از تویی همه صفاست

چو رو کنم به سوی تو..

هستی همه خدا خداست

ای همه مستی شراب

حال دلم ز تو خراب

بگشا تو دیده دلم

خسته شدم ز این سراب

زمین چو کشت زار من

سوی تو چون بهار من

چو سر برون آرم چنین

نقش تو شد نگار من

رضا تو بس کن این صدای

مجوی جز از دلت خدای

خدا به قلب عاشقیست

نگو خدا کجا کجای

 


شنبه 101 خرداد 21 , ساعت 11:23 عصر

به قربانگاه دشت نگاهت آمد ه ام

تا در بوسه خنجر

خویش را فنا سازم

تو را بابم

دیریست که تشنگی یک انتظار

میکشد مرا به خلسه ای نامعلوم

میشکند باران در آغوشم

آسمان دیریست که دلتنگ است

من چه تنها میشوم

در هراس آیینه

و تصویرهای لرزانی که در آن

زندگی را میجویند

چه تمنای غریبیست سفر

در جستجوی خویش

که لا به لای بوته های پرچین

باغ روزمرگی پنهان گشت

آسمان دیریست که دلتنگ است

من چه دلتنگترم از این هیاهوی رقص باران

خود را نظاره بودم

که چون کوهی در دوردست

ابرهای خیالت میکشیدندش در آغوش سخت

وقتی آسمان به آغوش خاک شتافت

مه نگاهم را پوشاند

گم گشتم در مکانی نامعلوم

میخوانم هنوز تو را

تو را که معنای هر مکان بود

گرمای حضورت

آسمان دیریست که دلتنگ است

بغض این چشم را

یارای شکستن نیست

به قربانگاه عاشقی آمدم

کو خنجری از مهر

که برگیرد از این سکوت

مانده در گلو

ترانه فریاد را......

قبله چشمانت کجاست..

سر به روی کدامین سو

فراق چشمانت را

به قربانگاه هدیه سازم

 


چهارشنبه 101 خرداد 18 , ساعت 2:59 عصر

ای برتر از جانم بیا، ای دلبر مستان بیا

من مانده ام از تو جدا،جام جهان من بیا

تویی تو در جان رضا،هم سجده گاه عاشقها

کنون رضا تو گشته است،رضای جان من بیا

++++++++++++++==+++++++++++++++++=

با تو چه شوری در نهان،رقص و نوا روی زمان

گر نفسی ز تو رسد،گل میشود دشت و خزان

چشم تو راهی بر دلم ،راهی به سوی اسمان

کنون نگاه خیس من خواند بیا با من بمان

------------------------------------

قاب نگاه جان من

پنجره چشمان توست

ای دلبرم ای کهربا

صاحب این خانه تویی

چندیست که دل مهمان توست

تویی که بر خاک دلم

خانه ز عشق پرداخته ای

چون عشق شده ست رنگ دلم

بر دل تو محراب ساخته ای

محراب دل میخانه شد

در عشق تو فرزانه شد

کنون  رسید الهام به دل

دل رضا دیوانه شد.

 


دوشنبه 101 خرداد 9 , ساعت 9:17 عصر

خسرو شکیبائی: تا حالا فک می کردم جواب یه زنه تنها رو کی میده حالا فک می کنم جواب بچه شو کی میده
[اتوبوس شب - کیومرث پوراحمد]

پرواز استانبول تهران


   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ